یکی از بحثهای مهم در حوزه مسائل اجتماعی کودک آزاری است. کودک آزاری معضلی است که نه تنها باعث صدماتی بر جسم کودک می شود بلکه روح و روان کودک مجروح شده و تا پایان عمر مشکلاتی را نیز برای وی به وجود می آورد. چند خبر در خصوص کودک آزاری در مهد کودک ستایش در ادبیل و تجاوز جنسی یک ناظم مدرسه در شهرک دانشگاه تهران و ... همه و همه حکایت از این دارد که خلاء های قانونی در این خصوص وجود دارد. حتی اورژانس اجتماعی نیز راه اندازی شد و شماره تماسهایی برای کودکان اعلام شد ولی چقدر درا ین خصوص فرهنگ سازی شد؟ مثلا چند بار در بین برنامه های مختلف که انواع خاله ها و عموها و عروسکهای مختلف هنر نمایی می کنند مثل شماره تلفن پلیس و آتش نشانی و اورژانس به بچه ها آموزش داده شد که اگر احساس کردند خطری آنها را تهدید می کند و یا گر کسی مورد آزارشان قرار داد با فلان شماره سه رقمی تماس بگیرید تا به دادتان برسند. تازها اگر کودکی هم بداند که شماره 123 شماره اورژانس اجتماعی است و تماس بگیرد به جای وصل شدن به اوپراتور منشی تلفنی او را راهنمایی می کند به گرفتن شماره های مختلف برای کارهای مختلف!!! حالا سوال به نظر شما یک کودک سه یا چهار ساله که مورد آزار قرار گرفته است چقدر می تواند از این شماره کمک بگیرد؟همه ما می دانیم که کودکان آدرس محلی که هستند را خوب بلد نیستند. آیا سامانه 123 با سامانه های پلیس در ارتباط است و به راحتی از روی شماره تماس می توانند آدرس محلی که تماس برقرار شده را بیابند؟

وقتی کلیپ آن مربی مهد کودک در اردبیل پخش شد که به آن شکل وحشیانه بچۀ بخت برگشته را به زور غذا می خوراند و کتک می زد و .... با خودم فکر کردم خدایا ما آدمها مجبوریم چه چیزهایی را ببینیم و تحمل کنیم. حالا امروز شنیدم که حکم دادگاه برای آن خانم شش ماه حبس زده شده. بعدبا خودم فکر کردم ای کاش اجبار به مشاوره و روان درمانی را نیز جزو حکم دادگاه می زدند. راستی چه می شود که قضات محترم اینجور چیزها را هم در احکام دادگاه بزنند. آیا غیر از این است که کسی که دست به چنین کارهای شنیعی می زند مشکلات روحی روانی خاصی دارد و باید درمان شود.

در برخی از کشورها این امر و اجبار به درمان و تایید مشاور در خصوص درمان چنین افرادی وجود دارد. و بازگشت فرد به زندگی عادی منوط به تایید رسمی مشاور وابسته به دادگستری است. یک چیزی مثل تایید پزشکی قانونی درکشور ما. معمولا فرد به نزدیکترین مشاور در محل زندگی خود معرفی می شود. پزشک ملزم به ارائه گزارش ماهانه به دادگاه می باشد. در نهایت هم وقتی تایید سلامت می کند باز از طرف راونشانس دادگستری صحت سلامت روحی و روانی فرد مورد آزمون قرار می گیرد. درست است که ممکن است کسی صد درصد خوب نشود ولی حداقل شدت مشکل کمتر می شود. در نهایت بنده به عنوان مادر اگر کسی به فرزندم چنین آزاری می رساند اصلا شش ماه حبس را برایش کافی نمی دانستم. به هر حال چند توصیه به والدین گرامی

شاید بهترین توصیه این باشد که از صحت و سلامت مهد کودکی که فرزند خردسال شما را می‌پذیرد اطمینان حاصل کنید، سلامت جسمی و روانی و سوابق تحصیلی مربیان را بررسی کنید. به فرزندانتان آموزش دهید تا هرگونه خشونت را به شما اطلاع دهند.یکی  بهترین راهها برای اینکه از رفتار مربیان با بچه هایتان با خبر شوید این است که با فرزند خود «مهد کودک بازی» کنید. شما نقش کودکتان را بازی کنید و از او بخواهید نقش مربی خود را بازی کند. از این طریق می توانید نقش تک تک مربیها را به کودکتان بدهید و از وضعیت رفتار آنها با کودکتان باخبر شوید. حتی کودکان بین یک و نیم تا دو ساله هم می توانند از این طریق و با اشاراتی شما را متوجه قضایا بکنند.

هرگونه شکایت یا کبودی یا آثار خشونت فرزندتان را تا انتها و اشد مجازات پیگیری کنید. یادتان باشد که پیگیری تک تک ما به حذف خشونت از جامعه منجر خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

وقتی تصمیم به ازدواج می گیرید تفاوتهای فرهنگی را در نظر داشته باشید. تفاوت فرهنگی طیف وسیعی را در بر می گیرد و افراد آن را از دیدگاه خود تعریف می کنند. تفاوت فرهنگی در مذهبی و غیر مذهبی بودن خلاصه نمی شود. دو آدم با دو فرهنگ متفاوت تصور و رویای متفاوتی از زندگی در ذهن دارند. پس در آشناییهای اولیه حتما به این موضوعها بپردازید. مثلا از چه تفریحاتی خوشتان می آید؟. دوست دارید اوقات فراغت خود را چطور بگذارند؟ تصور شما از ابراز علاقه همسرتان چگونه است؟ نظرتان در مورد مهمانیهای خانوادگی چیست؟ اگر اختلافی بین شما و خانواده تان و یا خانواده همسرتان پیش بیاید انتظار دارید همسر شما چه عکس العملی نشان دهد؟ غذاهای مورد علاقه، مکانهای مورد علاقه و در عین حال نظرتان نسبت به فرهنگ و پول و کسب در آمد و قرض و وام و حتی ربا و پس انداز و نحوه پس انداز کردن و مدیریت خانه و  ...

بارها و بارها دیده ام که دو نفر پس از یک سال نامزدی به محض اینکه ازدواج رسمی صورت می گیرد طی دو سه ماه کارشان به طلاق می کشد. وقتی موضوع را واکاوی می کنیم متوجه تفاوتهای فرهنگی زیادی می شویم که تحمل همدیگر را برایشان غیر ممکن می کند. وقتی از آنها در مورد یکسالی که گذراندند می پرسیم متوجه می شویم که در مورد هیچ موضوعی حرف نزده اند. فقط خوش گذرانده اند و در مورد مسائل فلسفی مثل نظریات نیچه و هابز صحبت کرده اند!!!! حتی از رویکرد سیاسی همدیگر هم خبر ندارند! یا برخی موارد را متوجه شده اند و با این فکر که تغییر می کند زندگی را شروع کرده اند.

پسری را می شناسم که بعد از دوسال زندگی زناشوییش به متارکه کشید. وقتی با او صحبت می کردم متوجه شدم که از فرهنگی کاملا غیر مذهبی برخوردار است و چون در بین اطرافیان دختران کمتر مقید را دیده بوده تصمیم گرفته از یک خانواده مذهبی دختری را به زنی انتخاب کند. بعد دیده این خوب است که مثلا دختر خانم به خیلی از مسائل ارتباطی و ... پایبند است ولی این خوب نیست که مثلا وقتی برادرش دستش را دراز می کند برای دست دادن عروس خانم دستش را پس بکشد و یا جلوی برادرش چادر سر کند. در واقع این آقا موزی می خواست که مزه پرتقال بدهد. یا مثلا خانم فکر می کرد می تواند این مردی که دائم در همه چیز آزاد بوده مقید و نماز خوان کند. نمی شود تفاوتهای فرهنگی را تغییر داد. گاه مجبور می شوید تا آخر عمرتان در حال آموزش باشید و این از حوصله یک زندگی ایده آل خارج است. لطفا در اولین جلسات آشنایی کاغذ و قلم بردارید و یک تصویر کامل با جزئیات و ریزه کاریها از زندگی آینده تان ترسیم کنید گویی که دارید یک رمان می نویسید.می توانید مباحث را به چند دسته تقسیم کنید. مثلا غذاها، تفریحات و اوقات فراغت، زمانهایی که خانه هستید، کار و شغل، موارد ارتباطی با خانواده و دوستان و ..... از طرف مقابلتان هم بخواهید این کار را بکند. بعد تشابهات و تفاوتها را بررسی کنید. اگر بتوانید 40 درصد و بالاتر تشابه بیابید عالیست و می توان امیدوار بود که بقیه موارد با خودتان کنار بیایید نه اینکه طرف را تغییر دهید. در دوران آشنایی و انتخاب سعی کنید به اتفاق خانواده های همدیگر یکی دو مسافرت بروید و حداقل 18 تا 24 ساعت را به اتفاق خانواده ها یکسره با هم بگذرانید. اینگونه از وضعیت اتوکشیده اول خارج می شوید و می توانید همدیگر را بهتر بشناسید و یا اگر دارویی مصرف می شود و یا تغییر حالات مختلف و ... را مشاهده کنید. مثلا برخی از افراد هنگام گرسنگی بی منطق و عصبی می شوند و یا وقتی خوابشان می آید بد اخلاق می شوند و .... که ممکن است این برای شما اصلا قابل تحمل نباشد. حداقل در اینگونه موارد کاملا متوجه قضیه می شوید و یا اگر اخلاق خاصی دارند در طولانی مدت معلوم می شود.

در پایان لازم است که توصیه اکید کنم که قبل از ازدواج مشاوره های پیش از ازدواج را جدی بگیرید و چند جلسه درا ین مشاوره ها شرکت کرده و به توصیه های مشاوران محترم  دقت ویژه فرموده و عمل کنید. به امید روزهای شاد و پایه گذاری زندگیهای موفق و بادوام.

این نوشته تقدیم به دو دانشجوی عزیزم است که این روزها در شرف ازدواج هستند و خواهان پیشنهاداتی از طرف بنده بودند تا بتوانند تصمیم درستی بگیرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

دو سالی می شد که سر هر کلاسی و یا هرجا که بحث تعدد زوجات مطرح می شد بنده با دلیل و مدرک آماری و ... توضیح می دادم که این آمار مازاد دختران غلو آمیز است و قابل اتکا نیست و در واقع ما برای پسرانمان دچار مضیقه ازدواج هستیم. بالاخره مدیرکل جمعیت و آمار سازمان ثبت احوال هم صدایش در آمد و صحت گفته های بنده را تایید کردند. لطفا به گزارشی که در ذیل بی کم و کاست از سایت تبیان برداشته شده توجه فرمایید و از خانم سپیده اماده که این گزارش را نوشتند با اینکه ایشان را ندیده و نمی شناسم صمیمانه سپاسگزارم.

گذشت آن سالهایی که پسرها با بهانه اینکه تعداد دخترهای در سن ازدواج بسیار بیشتر از تعداد آنها است، دست خود را برای انتخاب هر دختری به عنوان همسر باز می دانستند و حتی با ارائه آمارهای مبالغه آمیز، سعی در دو برابر جلوه دادن دخترها به نسبت پسرها داشتند!


به گفته مدیرکل جمعیت و آمار سازمان ثبت احوال با افزایش تعداد پسران مجرد به نسبت دختران از امسال، تا سال 97 ، تعداد پسران مجرد، 2 میلیون بیشتر از تعداد دختران مجرد خواهد شد!

تجرد، زن، مجردی

به گزارش «تبیان » سالهای سال است که ماجرای بالا بودن تعداد دختران مجرد در سن ازدواج به نسبت پسرهای مجرد در این سن، سوژه بحث های اجتماعی بسیاری شده است و برخی این تفاوت را با رقم های دروغین و غلو آمیز همراه می کردند تا به قول معروف از آب گل آلوده ماهی گرفته و بیشتر بودن دخترها به نسبت پسرهای در سن ازدواج را بهانه ای برای رواج ازدواج های مجدد و فروپاشیدن بنیان خانواده قرار دهند. غافل از اینکه با تغییرات موالید این روزها دیگر خبری از داستان بیشتر بودن دخترها به نسبت پسرها نیست و از امسال به بعد با کاهش دخترهای در سن ازدواج به نسبت پسرهای در این سن هر سال که می گذرد، دخترهای در سن ازدواج کمتر و کمتر می شوند تا جایی که تا سال 97، به ازای 2 میلیون پسر، دختری برای ازدواج کردن وجود ندارد.

تغییرات جمعیتی از نوع دهه شصت!

در سالهای اواخر دهه 50 و سالهای دهه 60 ، نمودارهای زاد و ولد تغییراتی گسترده ای را به خود دید و بر این اساس نرخ زاد و ولد به نسبت سالهای پیش از آن با رشد چشم گیری رو برو شد تا آنجایی که نمودار سینوسی موالید در این سالها نقطه ماکسیمم را نشان داد. در نهایت موالید این سالها در سالهای دهه هشتاد به عرصه دانشگاه و اشتغال و ازدواج رسیدند اما مسئله ای که در این میان مطرح می شد، این بود که دختران متولد سالهای پایانی دهه پنجاه و سالهای ابتدایی دهه شصت اگر می خواستند به قرار گذشته با پسرانی که چهار تا پنج سال از آنها بزرگتر هستند، ازدواج کنند آن وقت با آن نسل از پسرهایی روبرو می شدند که پیش از افزایش موالید پا به هستی گذاشته بودند این در حالی بود که  پسرانی دهه پنجاهی ، کفاف ازدواج با دختران دهه شصتی را نمی دانند و همه حرف و حدیث های زیاد بودن دخترها و پسرها از همین حساب ساده، حاصل شد!

با توجه به اینکه آمارها بیانگر افزایش تعداد پسران مجرد نسبت به دختران است یکی از راه‌حل‌هایی که برای رهایی از این مشکل پیشنهاد شده، ترویج الگوی همسن‌گزینی در ازدواج است

وقتی ترکیب سنی تغییر می کند

سالها از پی هم گذشت و با گذار از دهه شصت، نمودار سینوسی موالید از نقطه ماکسیمم به سمت پایین سر کج کرد و هرچه که می گذشت تعداد زاد و ولدهای کمتر می شد. سه سال پیش و در سال90، شهلا کاظمی پور با اشاره به اینکه مشکل ازدواج تنها برای دختران متولد شصت است اعلام کرده بود که از نظر تناسب تعداد دختران و پسران به یک نسبت است اما اگر اختلاف سن بین زوجین هنگام ازدواج را درنظر بگیریم به این نتیجه خواهیم رسید که تعداد دختران در سن ازدواج بیشتر از تعداد پسران است. وی تاکید کرده بود که تفاوت سنی ازدواج در کشور 5 سال بوده است یعنی به‌طور معمول سن مردان 5سال بیشتر از زنان بود اما این اختلاف سن کم‌کم تغییر کرد و تعداد دختران مجرد به 400هزار نفر در سال 90کاهش یافت و تغییر الگوی رفتاری در همسر‌گزینی سبب کاهش فاصله سنی بین زوجین به هنگام ازدواج شد. ‌این تغییر چنان معنادار بود که علی‌اکبر محزون اعلام کرده است که با ورود جمعیت کشور به میانسالی، با توجه به اختلاف پنج‌ساله سن زوج و زوجه که در بسیاری از ازدواج‌ها رعایت می‌شود، به مرور اختلاف آمار جمعیتی بین زنان‌ و مردان پدیدار می‌شود و اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، تا سال 97تعداد مردان در سن ازدواج (20تا 34ساله) حدود 2میلیون نفر بیش از زنان در سن ازدواج (15تا 29ساله) خواهد شد.

تجرد، ازدواج، زن و مرد

مشکل نبود همسر برای 2 میلیون پسر جوان مجرد!

با توجه به اینکه آمارها بیانگر افزایش تعداد پسران مجرد نسبت به دختران است یکی از راه‌حل‌هایی که برای رهایی از این مشکل پیشنهاد شده، ترویج الگوی همسن‌گزینی در ازدواج است. محزون در این‌باره گفته که با ترویج همسن‌‌گزینی میان جوانان، آمار زنان و مردان در آستانه ازدواج به تعادل می‌رسد و پدیده‌هایی همچون پیشی‌گرفتن ‌آمار مردان در آستانه ازدواج بر زنان، مهار می‌شود. اگر چه ساخت و رواج الگوهای رفتاری در جامعه ناشی از تحولات، رخدادها و حوادثی است که مردم کشور پشت سر می‌گذارند؛ باید دید که آیا این روش از سوی دختران و پسران مورد قبول واقع می‌شود یا نه؟ درصورتی که همسن‌گزینی رواج پیدا نکند ممکن است سال به سال به تعداد پسران مجردی که بختی برای پیداکردن همسر ندارند روزبه‌روز افزایش یابد.

خانواده و رسانه به یاری دو میلیون پسر مجرد بشتابند

بنابر آمارهای نگران کننده ثبت احوال در خصوص کمبود دختر در سن ازدواج در سالهای آتی و بی همسر ماندن 2 میلیون پسر جوان، تنها سیاست گذاری مسئولان کشور، مدیران رسانه ای و تدبیر خانواده ها است که می تواند حلقه گم شده این دو میلیون پسر مجرد جوان را پیدا کند. یکی از مهم ترین مسائل در این میان فرهنگ سازی برای ازدواج با نسبت سنی معکوس است به این معنی که تقابل جامعه و خانواده ها در برابر ازدواج هایی که در آنها زن از مرد بزرگتر تر است، از میان برود. از طرف دیگر مسئولان با سیاست گذاری در خصوص ترویج ازدواج های با تفاوت سنی معکوس میان دختران و پسران می توانند مسیر را برای برطرف شدن مشکل پسران جوان مرتفع کنند. علاوه بر این رسانه ها هم با پرداخت به مسئله هم سن گزینی و پس همچنین رابطه معکوس سن ازدواج زوجین می توانند، راه را برای افزایش ازدواج و حل مشکلات مجردها بگشایند.

سپیده اماده

بخش اجتماعی تبیان

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=277837


برچسب‌ها: جمعیت, تعدد زوجات, خیانت, صیغه, ازدواج مجدد
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

امروز مردهای کت شلوار پوش اتو کشیده با ماشین های شاسی بلند و هزاراتا کلمه ثقیل آمده بودند تا به مردم روستای سله بن بگویند که ما ولی نعمت شمایم و ما تشخیص می دهیم که این روستا باید به کجا برود و چه بشود. تمام آموزه های بومی خود را بگذارید در کوزه و آبش را بخورید. رای گیری برای جا نمایی روستای جدید معنی ندارد و کار کارشناسی حرف آخر را می زند. بومی و بومی گزینی و .... همه و همه شعاری بیش نیست!

اما از تمام آدمهای ریز و درشتی که امروز حرف زدند. در مسجدی که یک بیستم مردم روستا هم نیامده بودند. خوب مردم خسته اند. از سخنرانیهای نمایشی طی سالهای سال که تمامی رشد منطقه و ثروت روستا را گرفته. از میان تمام ریز و درشتها حرف اصلی را پیر مرد روستایی تکیه داده بر عصا با موهای سپید و لباسهای کارگری اش گفت:

«در حق ما ظلم شده. سالهای سال است که ما را سرگردان کرده اید. نمی دانیم چگونه زندگی کنیم. پیر شدیم. ما که حرفی نمی توانیم بزنیم. زبانی برای گفتن نداریم. قدرت کلام در دست آقایان شلوار اتو کشیده است. کسی به حرف من روستایی گوش نمی دهد. جناب فرماندار آقایانی که استان تشریف آوردید حقوق ما را پایمال می کنند. زندگیمان را تاراج می کنند و از ما می خواهند ریشه هایمان را فراموش کنیم. املاکمان را ارزان و مفت از چنگمان در می آورند و به زور مارا به شهر و حاشیه ها می فرستند. من چه کنم که غیر از کشاورزی و دامداری حرفه و پیشه ای برای گذران زندگی بلد نیستم. آیا فریاد رسی هست!»

خواستم بگویم که روستایی به زور ندادن امکانات کوچ کرده حالا حاشیه نشین شهری است. در هزاره ای که مشکل اساسی دنیا فقیران شهری است مردم روستا می روند تا نسبت به مبدا خوشحال تر باشند و امکانات بیشتری داشته باشند ولی نسبت به متن جامعه ای که ساکن می شوند حاشیه نشینند و بس. نه فرهنگشان را هضم می کنند و نه نسبت به آنها وضعیت خوبی دارند. چند صباحی در دهه شش و هفت زندگی شهری می شوند و بعد در فقر می میرند. نه نامی از روستا و روستایی می ماند و نه هیچ چیز دیگر. نگاه به زندگی مادر بزرگ پیر خودم در شهر در یک اتاق و تو در تو با آشپزخانه حکایت از همین دارد که پیر زن در دهه هشتاد زندگی پای اجاق گاز می ایستد و پای سینک ظرف می شوید نسبت به صاحبخانه جوانش در فقر مطلق است و نسبت به زنان پیر روستا در رفاه کامل! حال باید خوشحال بود یا ناراحت خدا عالم است. سرمایه اجتماعی به باد فنا رفته در منطقه ره آورد طولانی شدن این پروژه است. از بین رفتن اعتماد که مهمترین عامل سرمایه اجتماعی است و کاهش مشارکت سیاسی که در انتخابات دوره قبل منجر به عدم مشارکت مردم منطقه دماوند و فیروزکوه در انتخابات مجلس و خرید رای و در نهایت ابطال صندوقهای رای شد. دودش نیز به چشم مردم منطقه رفت. دو سال نداشتن نماینده در مجلس تا در میاندوره دوباره انتخابات برگزار شود. افزایش 300 درصدی پرونده های قضایی مردم روستا در دادگستری شهرستان حکایت از از بین رفتن اعتماد حتی در خانواده ها و بین مردم همبسته روستا دارد.

خدایا عاقبت این مردم را به خیر کن. و به مدیران و سیاستگذاران منطقه بینشی ده تا ببینند واقعیتها را و درک کنند ظلم روا شده در حق مردم منطقه را.


برچسب‌ها: روستای سله بن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

چند صباحی است که متروی تهران با همکاری نیروی انتظامی مشغول جمع آوری دستفروشان در مترو است. شاید عمده ترین دلیل این کار را ایجاد سر و صدا و مزاحمت و آنچه برای آنها اهمیت بسیار دارد تاثیر این پدیده بر چهره متروی تهران که به حق از مدرنترین متروهای جهان است، می باشد.

بی اختیار وقتی سوار مترو می شوید گوشهایتان می شنود که اپراتور در بلندگو می گوید که در طرح جمع آوری دستفروشان همکاری کنید. اما چگونه؟ سازو کار آن چیست؟

امروز می خواهم با رویکرد تحلیل روایت و به روش مشاهده مشارکتی موضوع را برایتان باز کنم.

دو رویکرد کاملا متضاد در خصوص دستفروشان مترو وجود دارد. یک نگاه همان نگاه مظلوم نوازی است و اینکه شغل نیست و مردم نیاز دارند که گذران روزگار کنند و زنان دستفروش اگر این کار را نکنند ممکن است دست به روسپیگری بزنند و مردهای دستفروش مترو اگر از این راه پول در نیاورند ممکن است دست به قاچاق فروشی بزنند و یا ......

نگاه دیگری نیز که مخالف این قضیه است بر ایجاد مزاحمتها و ... تکیه کرده و ایجاد سر و صدا و مزاحمتهای آقایان دستفروش برای خانمها و ... را مطرح می کنند.

در هر دو صورت کسی راضی به قطع کردن نان کسی نیست. اما بیایید یکبار با دقت به این موضوع نگاه کنیم. اینکه در مملکت ما شغل کم است و ... درست است. اینکه باید روزی حلال در آورد هم کاملا درست است. اما اینکه جسم آدمها حریم خصوصیشان است و حق دارند مراقب آن باشند هم درست است.

واگنهای قسمت بانوان برای بانوان است. حضور دستفروشان مرد در قسمت بانوان بدون رعایت حریم خصوصی خانمها یک بحث دیگر است.

حالا تصور بفرمایید قرار است من به عنوان یک آسیب شناس اجتماعی و کسی که سالهاست انحرافات اجتماعی تدریس می کند بخواهد در مترو پس از دو مرتبه مورد عنایت قرار گرفتن توسط همین برادران عزیز و محترم دستفروش در واگن خانمها جلوی این قضیه را بگیرم و به اصطلاح با نیروی انتظامی مترو همکاری کنم باید چه کنم. اولین کار اینکه زنگ می زنم به پلیس 110 راهنمایی می فرمایند دکمه قرمز رنگ داخل واگن که کنارش یک بلندگو است را فشار دهم تا با راننده صحبت کنم. تا قبل از ایستگاه بعدی پلیس جلوی در واگن حاضر باشد. خوب تا اینجا راهکار بسیار عملیاتی است. اما وقتی دکمه را فشار می دهید هیچ صدایی از بلند گو نمی آید. خیلی با پرستیژ مجدد این کار را می کنی ولی فایده ندارد.

در نتیجه بر خلاف کل آموزه های حوزه آسیب شناسی جهت عدم درگیری و بگو مگو با این جماعت به آقایی که برای بار سوم وارد قسمت بانوان شده و داد می زند سفره یک نفره و دو نفره و .... می گویی آقا برو قسمت آقایان. اینجا قسمت خانمهاست. چیه هر دفعه رد می شوی خودت را می مالی به خانمها. جواب می شنوی خوب مگر چه می شود بمالم. می گویم مرد حسابی اگر من برایم مسئله نبود اینجا سرپا نمی ایستادم می آمدم قسمت مردانه که خلوت تر است می نشستم. با پررویی تمام می گوید بس که املی! ناراحت می شوم می گیم برو آنطرف وگرنه آنچنان می زنم که له شوی. پسرک حدود 27 یا 28 ساله است ولی هیکل ریزه پیزه ای دارد. می رود به یک دقیقه نمی کشد یکی با هیکل بادی بیلدینگی که دور بازوهایش به راحتی به 45 می رسد می آید و به عمد خودش را به من می مالد و رد می شود. می گویم آقا برگرد سمت آقایان. با پر رو گری می گوید نمی روم می خواهی چه کنی. می گویم جرات داری بیا برویم پیش پلیس مترو. قطار می ایستد و می گوید برویم هیچ اتفاقی نمی افتد. من هم با کیفم هولش می دهم که برویم. به محض اینکه می رسد دم در صدای بوق در می آید من خودم را عقب می کشم و مردک بیرون می ماند سعی می کند پایش را به داخل بگذارد که با چند ضربه کفش من عقب می کشد و در قسمت خانمها بسته می شود. اما گویا اینها باند هستند و همان پسر اولیه در قسمت آقایان را نگه داشته که سوار شود که خوشبختانه چند تا از آقایان همکاری می کنند و او را نیز می اندازند بیرون.

حالا سوال اگر آقایان همکاری نکرده بودند و مرد دوم با آن هیکل که رودست هم خورده بود دوباره سوار می شد به نظرتان الان بنده زنده بودم؟! سوال دوم نیروی انتظامی و مترو واقعا چطور با هم برای جمع آوری اینها همکاری می کنند سازو کارهای آن را در صدا سیما آموزش دهند. اگر قرار است از طریق بلندگو با راننده هماهنگ شود لااقل آنها را درست کنند.

وقتی پیاده شدم رفتم پیش پلیس مترو و جریان را تعریف کردم. گفتند که برخی بلندگوها خراب است. چه می شود کرد؟!!!!

نتیجه اخلاقی 1- احتمالا یک قرار نانوشته بین پلیس مترو، تاسیسات مترو  و دست فروشان برای جمع آوری نشدن وجود دارد.

2- کسانی که در مترو کار دست فروشی می کنند شبکه هستند و به صورت یک باند همدیگر را حمایت می کنند با آنها درگیر نشوید.

3- احتمالا این طرح نیز نظیر خیلی از طرحهای دیگر فقط قرار بوده مقداری بیت المال مسلمین هزینه شود و به کسانی اضافه حقوق و ... تعلق گیرد وگرنه ساز و کار اجرای همکاری بین شهروندان وجود ندارد.

4- برادران محترم دستفروش اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید. به جسم خانمها که حریم خصوصیشان است احترام بگذارید اگر کسی با زن و بچه خودتان چنین رفتاری کند بی شک کمترین خسارت آن یکی دو تا دندان شکسته برای متعرض است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

اولین واکنش های بین شیعه و سنی را در کلاسهای معارف دانشگاه دیدم. همان وقتها که دوران طلایی آزادی بیان بود. سالهای 76 و 77 که همه چیز داغ بود. بحثها داغ بود، خبرهای داغ، میتینگهای داغ، کلاسهای داغ و .... کلاسهای معارف دانشکده علوم اجتماعی با حضور 50 درصدی بچه های اهل تسنن که اکثرا کرد بودند خیلی داغ بود. آن زمان یادم است که انقدر استاد معارف در تنش زدایی ضعیف عمل می کرد که نیمی از کلاس خالی می شد و وقتی بچه ها نمی توانستند تحمل کنند می گذاشتند و می رفتند بیرون. اما این مصاحبه از دکتر احمد طبیب رئیس الازهر مصر را که خواندم نتوانستم شما را محروم کنم. از دوستی که این مطلب را برایم فرستاد سپاسگزارم و بی هیچ کم و کاستی آن را برای شما دوستان نیز می گذارم تا بخوانید.

یک بار ساعت 2.5 نیمه شب در حال دیدن شبکه نیل مصر بودم، دیدم رئیس دانشگاه الازهر، دکتر احمد طیب که الان مفتی الازهر است درباره شیعه و سنی صحبت می کرد. 
فکر کردم حتما بر ضد شیعه صحبت می کند اما دقت کردم و دیدم بحث خیلی خوب پیش می رود.

-  خبرنگاری سوال کرد آیا به نطر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟
شیخ طیب جواب داد: نه چه مشکلی دارند، 50 سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

-  خبرنگار گفت: فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟
شیخ جواب داد: خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی به مالکی برود ما اشکالی به او می گیریم؟ خوب این ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته اند.

-  خبرنگار پرسید شیعیان با ما درحال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می کنند.
شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

-  خبرنگار گفت: می گویند شیعیان قرآنشان فرق می کند.
شیخ طیب پاسخ داد: این حرف ها خرافه پیرزن ها است. قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد و حتی رسم الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

-  خبرنگار گفت: 23 روحانی از یک کشور(عربستان) فتوا داده اند که شیعیان کافرند، رافضی هستند.
شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط الازهر می تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

-  خبرنگار گفت: پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می کنند چیست؟
شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می خواهد بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد.

-  خبرنگار گفت من یک سوال جدی دارم: شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه می گویید این ها مسلمان هستند؟
شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام است؟ قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و
 تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد.

-  خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت: شیعیان یک ایراد دارند آن هم اینکه می گویند امام زمانشان از 1000 سال پیش هنوز زنده است.
شیخ پاسخ داد: خوب ممکن است، چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته باشیم .

-  خبرنگار پرسید: آیا ممکن است کودک 8 ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک 8 ساله امام شده است.
شیخ گفت: وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود، اینکه یک کودک 8 ساله هم امام باشد عجیب نیست، هرچند ممکن است ما به عنوان
 اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم؛ اما این موضوع به اسلام آنها صدمه ای نمی زند و آنها مسلمانند.

**دکتر محمدحسن شجاعی فرد افزود: این مناظره برای من بسیار جالب بود و تلاش کردم تا با شیخ طیب تماس برقرار کرده و از او تشکر کنم.
  در تماس تلفنی به او گفتم شما بهترین دفاع را از شیعیان کردید و اگر یک روحانی شیعه آنجا بود شاید اینگونه دفاع نمی کرد و حداقل ملاحظه هایی می کرد، اما شما حتی اعتقاد به ابوبکر و عمر را هم از اسلام جدا کردید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  |