مقاله ادراک زنان از قربانی شدن بر آمده از پایان نامه دکتری این جانب است که به راهنمایی خانم دکتر سهیلا صادقی فسایی از دانشگاه تهران و مشاورت خانم دکتر پروانه دانش از دانشگاه پیام نور تهران و خانم دکتر مریم قاضی نژاد از دانشگاه الزهرا نوشته شده است.

چکیده

قربانی‌و قربانی شدن مفاهیمی نسبتا جدید است که در جرم شناسی سنتی کمتر مورد توحه قرار گرفته است. اما نگاهی به ادبیات نظری نشان می دهد که تحقیقات این حوزه اخیرا به سوی قربانیان جرم چرخش داشته و بخشی از تحلیل های جرم شناختی برروی فهم سبک زندگی قربانیان جرم متمرکز شده است. در حالی که جرم شناسی از این موضوع سئوال می کند که چرا عده ای دست به جرم می زنند، قربانی شناسی بر روی این سئوال تا کید می کند که چرا عده ای از افراد آماج فعالیت های جرمی قرار می گیرند.

هدف از انجام این پژوهش دست یافتن به مفهوم قربانی‌شدن از نظر زنان و تبیین نظریه‌ای است که شرایط قربانی‌شدن را توضیح دهد. این تحقیق با کاربرد روش کیفی سعی بر شناسایی مفهوم قربانی‌شدن از منظر زنان دارد و برای رسیدن به این هدف با 46 زن تهرانی مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام گرفته است، اما نتایج قابلیت تعمیم ندارد. یافته های تحقیق حاکی از آن است که مفهوم قربانی‌شدن در بین زنان طیف وسیعی از احساسات را در بر می‌گیرد. در تعریفی که زنان از مفهوم قربانی‌شدن کرده‌اند، سه مفهومِ «حرمان زندگی»، «نداشتن منابع و اختیارات» و «آسیب‌ پذیری» ظاهر می‌گردد. بنابر روایت زنان قربانی‌شدن یک احساس واقعی است که با فرد می‌ماند. ویژگی های شخصیتی، فاکتورهای اجتماعی و اجبارهای فرهنگی از جمله عواملی هستند که با ارجاع به مواردی  چون  «نگاه جنسیتی»، «سلطة مردانه» و «ساختارهای معیوب» قربانی شدن را توضیح می دهند. 

 

کلمات کلیدی: قربانی،‌ قربانی شدن، زنان، آسیب پذیری، روش کیفی

 

این مقاله در مجله علمی- پژوهشی مطالعات و تحقیقات اجتماعی ایران به چاپ رسیده است و در آدرس ذیل قابل مطالعه و دانلود به شکل پی دی اف است.

http://jisr.ut.ac.ir/article_51658_4743.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

خواستم از جنگ بنویسم. از اتفاقاتی که سالهای سال مردم مملکت ما را درگیر خودش کرده. از آسیبهایی که حتی اگر همین الان کودکی متولد شود از جنگ تاثیر می پذیرد.  خواستم بنویسم که این جنگ بیش از 350 هزار شهید رو دست این مملکت گذاشت که کلی خانواده درگیر آن شدند و هنوز هم آثارش بر دل خیلی از هموطنان هست. هنوز هم تعداد قابل توجهی جانباز داریم که سالهای سال است به سقف ذول زده اند و قطع نخاع گردنی هستند. هنوز هم ......

اما راستش را بخواهید دیدم هیچ فایده ای ندارد. همه می دانند جان آدمیزاد برایش چقدر عزیز است و کسانی بودند که روزی خودشان را فدای حفظ این آب و خاک کردند. اما ما چه می کنیم؟ آیا ما هم برای حفظ این آب و خاک تلاش می کیم. آیا برای آیندگانمان تلاش می کنیم؟ آیا می دانیم حرمت ناموس وطن یعنی چه؟

سال 1376 بود که در یک سمیناری یکی از استاید هشدار داد و گفت که قرن 20 جنگها برسر نفت بود ولی قرن 21 قرن جنگ آب است. به شما اطمینان می دهم که قرن بعد جنگها بر سر آب است و بس. حق هم داشت. ما در قرنی زندگی می کنیم که ترکیه بر روی رودخانه جاری به سمت عراق سد بسته و اجازه نمی دهد آب به آن سمت برود. قرنی است که همسایه شرقی ما افغانستان بر روی رود هیرمند سد کجکی را بسته و باعث شده مرز نشینان ما در مضیقه قرار گیرند. در نتیجه تعداد قابل توجهی از مرز نشینان ما به سمت شهرهای بزرگی مثل مشهد مهاجرت می کنند و خالی از سکنه شدن مساوی است با از دست دادن حفاظ امنیتی مرزهای شرقی. زاینده رود به خاطر سدهای بسته شده تبدیل شده به مرده رود. چاههای عمیق شده بلای جان باغهای قسمت مرکزی سمنان و دامغان و .... و خشک تر از خشک شده اند این مناطق، و شکافهای عمیق زمین باغهای پسته که یکی از ثروتهای کشور است و از صادرات مهم کشور است را از بین برده است. دائم به قیمت از دست دادن میراث فرهنگی و ... سد می سازیم تا از این بحران عبور کنیم اما قرار است چه چیز را ذخیره کنیم آبی که در حال خشک شدن است. حتی طرحهای تخیلی انتقال آب دریای خزر به خلیج فارس و ... را هم ارائه و در موردش صحبت می کنیم.

یک نگاه به نقشه جهان از نقشه های گوگل نشان می دهد که ایران یک کشور نیمه خشک است و ما با اسراف در مصرف بی رویه آب و از بین بردن آبهای زیر زمینی که طی هزاران سال در آنجا انباشت شده است داریم این کشور را تبدیل به یک کشور خشک مثل عربستان می کنیم که تا 40 سال دیگر تبدیل می شویم به عربستان بدون نفت! اصلا هم شوخی نیست. جوان 20 ساله امروز تا چهل سال دیگر تازه 60 ساله است و نوزاد امروز 40 ساله خواهد شد و یک زندگی تلخ در کشور فقیر بی آب و علف و نفت را  تجربه خواهد کرد. چیزی شبیه اتیوپی و سومالی شاید هم بدتر. این وضعیت کشور ما خواهد بود در آینده نه چندان دور همان کشور و خاک و آبی که این همه آدم خونشان ریخته شد که از بین نرود. محض رضای خدا و خلق خدا و خشنودی خودتان هم که شده در مصرف آب صرفه جویی کنید. به جای یک ساعت زیر دوش بودن طی ده دقیقه دوش بگیرید. برای تعداد ظرفهای کم ماشین ظرفشویی استفاده نکنید. لطفا به هر شکل ممکن کمتر آب مصرف کنید. تهرانیها 35 درصد و شهرستانیها باید 20 درصد در مصرف آبشان صرفه جویی کنند تا بتوانیم از این بحران عبور کنیم. بحران آب در کشور ما 30 ساله است و ما امسال وارد اولین سال آن شدیم. لطفا به فکر حفظ این آب و خاک باشید. آب و خاکی که برای حفظش جانها فدا شده است. قدرش را بدانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

برداشتی آزاد از دفاعیه رساله خانم دکتر مرضیه ابراهیمیان

موضوع این رساله تبیین جامعه شناختی جرائم خشن زنان در تهران است. این رساله با روش کیفی انجام شده و در یکی از زندانها با 30 خانم که با جرائمی خشن مثل قتل، همدستی در قتل، آسید پاشی، ضرب و جرح و ... زندانی بودند مصاحبه عمیق انجام داده. روش ایشان ترکیبی از روشهای کیفی بوده. فوکوس گروپ، مشاهده، مصاحبه، مطالعه اسناد و پرونده ها، مطالعه دست نوشته ها و خاطرات زندانیان و .... از تکنیکهای خاص تحقیقی بود که ایشان در کار خود از آنها استفاده کرد تا به کنه این مسئله پی ببرد که چرا زنان بر خلاف آنچه در طبیعت جامعه پذیری شده شان وجود دارد دست به خشونت می زنند.

نکته قابل توجه این بود که این زنان از جنسیت خود ناراضی بودند و دوست داشتند مذکر می بودند. این تنفر از جنسیت زنان از کودکی در آنها شکل گرفته بود. از همان زمانها که با تحقیر از دختر بودنشان در خانواده یاد می شد. بعد عواملی مثل بلوغ مرضی(ناآگاهی از طبیعی بودن بلوغ و رفتارهای خشونت آمیز خانواده به جای آموزش دختر در هنگام بلوغ) و رابطه جنسی اجباری (چه توسط همسر در اولین مرتبه و چه از طرف دیگران به صورت نامشروع، حتی برخی توسط محارم مورد تجاوز قرار گرفته بودند) که در هر سی مورد تکرار شده بود باعث شد که این تنفر از جنسیت به حدی برسد که خصایص جنسیت زنانه از جمله عدم خشونت را زیر پا بگذارند و دست به اعمال بسیار خشن بزنند. حتی رفتارهای مردانه پیشه کنند و در زندان شاهد زنهای مرد سان (زنهایی که رفتارهای مردانه بر می گزینند، مانند مردها لباس می پوشند، بی پروا هستند و حتی در نقش جنس مخالف با برخی زنان زندانی وارد رابطه ج می شوند و شبهه خانواده تشکیل داده و نسبت به پارتنر خود غیرتی مردانه از خود بروز می دهند) باشیم.

این رساله نشان می دهد که خانواده ها باید مراقب رفتار خود در خصوص دختران باشند. هنوز هم خانواده هایی وجود دارند که فرزند پسر را به دختر ترجیح می دهند. نباید چنین ترجیحی را با کلام، رفتار و یا فرق گذاشتن بین فرزند دختر و پسر آنچنان در ذهن دختر بچه پر رنگ کرد که از مونث بودن خودش متنفر شود. در خصوص بلوغ و نشانه های آن خیلی دوستانه با فرزندانتان صحبت کنید و  قبل از به بلوغ رسیدن آموزش های لازم را به فرزند دختر خود ارائه دهید. موارد بهداشتی را آموزش دهید و این جریان را به عنوان یک هدیه و ودیعه الهی برای او جا بی اندازید و اصلا با ابراز تنفر از این موضوع با دختر خود صحبت نکنید. از انجام برخی خرافات مثل زدن زیر گوش دختر به محض شنیدن خبر بلوغ وی و یا خوراندن برخی غذاها و داروهای گیاهی خاص که خاطره بدی را برای نوجوان دختر شما تداعی کند جدا خود داری کنید. چقدر خوب است که مادر با خریدن یک هدیه چنین جریانی را برای بچه به عنوان حرکت به سوی عاقل تر شدن و ... تبریک نیز بگوید. حالا نیاز هم نیست خیلی سر و صدا راه بی اندازید ولی خریدن یک گل و یا مثلا یک جعبه شیرینی و ... می تواند احساس دختر را نسبت به این خصوصیت زنانه خودش مثبت کند.

آموزش ج را به موقع شروع کنید. با توجه به سن دختر بچه از کودکی در خصوص قسمتهای خصوصی بدنش  آموزشهای لازم را ارائه دهید. آموزش دهید که هیچ وقت اجازه دست درازی کسی را به خودش ندهد و هر حرکت مشکوکی را به شما گزارش کند. به دختران نوجوان خود استراتژیهای پیشگیری از خطر را آموزش دهید و کاملا مسئله را باز و بی پرده برایشان بیان کنید.

با عرض پوزش از این یک بند آخر: جشن عروسی یک جشنی است که اولین خاطره رابطه را برای دختر و پسر شیرین و به یاد ماندنی کند. شما این همه هزینه می کنید و جشن می گیرید و ....لطفا در اصل موضوع هم کمی دقت کنید و با عجله کاری نکنید. اگر مشکلی وجود دارد از اجبار و تهدید استفاده نکنید و حتما به یک پزشک زنان مراجعه کنید.


برچسب‌ها: جامعه پذیری, زنان
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

یکی از بحثهای مهم در حوزه مسائل اجتماعی کودک آزاری است. کودک آزاری معضلی است که نه تنها باعث صدماتی بر جسم کودک می شود بلکه روح و روان کودک مجروح شده و تا پایان عمر مشکلاتی را نیز برای وی به وجود می آورد. چند خبر در خصوص کودک آزاری در مهد کودک ستایش در ادبیل و تجاوز جنسی یک ناظم مدرسه در شهرک دانشگاه تهران و ... همه و همه حکایت از این دارد که خلاء های قانونی در این خصوص وجود دارد. حتی اورژانس اجتماعی نیز راه اندازی شد و شماره تماسهایی برای کودکان اعلام شد ولی چقدر درا ین خصوص فرهنگ سازی شد؟ مثلا چند بار در بین برنامه های مختلف که انواع خاله ها و عموها و عروسکهای مختلف هنر نمایی می کنند مثل شماره تلفن پلیس و آتش نشانی و اورژانس به بچه ها آموزش داده شد که اگر احساس کردند خطری آنها را تهدید می کند و یا گر کسی مورد آزارشان قرار داد با فلان شماره سه رقمی تماس بگیرید تا به دادتان برسند. تازها اگر کودکی هم بداند که شماره 123 شماره اورژانس اجتماعی است و تماس بگیرد به جای وصل شدن به اوپراتور منشی تلفنی او را راهنمایی می کند به گرفتن شماره های مختلف برای کارهای مختلف!!! حالا سوال به نظر شما یک کودک سه یا چهار ساله که مورد آزار قرار گرفته است چقدر می تواند از این شماره کمک بگیرد؟همه ما می دانیم که کودکان آدرس محلی که هستند را خوب بلد نیستند. آیا سامانه 123 با سامانه های پلیس در ارتباط است و به راحتی از روی شماره تماس می توانند آدرس محلی که تماس برقرار شده را بیابند؟

وقتی کلیپ آن مربی مهد کودک در اردبیل پخش شد که به آن شکل وحشیانه بچۀ بخت برگشته را به زور غذا می خوراند و کتک می زد و .... با خودم فکر کردم خدایا ما آدمها مجبوریم چه چیزهایی را ببینیم و تحمل کنیم. حالا امروز شنیدم که حکم دادگاه برای آن خانم شش ماه حبس زده شده. بعدبا خودم فکر کردم ای کاش اجبار به مشاوره و روان درمانی را نیز جزو حکم دادگاه می زدند. راستی چه می شود که قضات محترم اینجور چیزها را هم در احکام دادگاه بزنند. آیا غیر از این است که کسی که دست به چنین کارهای شنیعی می زند مشکلات روحی روانی خاصی دارد و باید درمان شود.

در برخی از کشورها این امر و اجبار به درمان و تایید مشاور در خصوص درمان چنین افرادی وجود دارد. و بازگشت فرد به زندگی عادی منوط به تایید رسمی مشاور وابسته به دادگستری است. یک چیزی مثل تایید پزشکی قانونی درکشور ما. معمولا فرد به نزدیکترین مشاور در محل زندگی خود معرفی می شود. پزشک ملزم به ارائه گزارش ماهانه به دادگاه می باشد. در نهایت هم وقتی تایید سلامت می کند باز از طرف راونشانس دادگستری صحت سلامت روحی و روانی فرد مورد آزمون قرار می گیرد. درست است که ممکن است کسی صد درصد خوب نشود ولی حداقل شدت مشکل کمتر می شود. در نهایت بنده به عنوان مادر اگر کسی به فرزندم چنین آزاری می رساند اصلا شش ماه حبس را برایش کافی نمی دانستم. به هر حال چند توصیه به والدین گرامی

شاید بهترین توصیه این باشد که از صحت و سلامت مهد کودکی که فرزند خردسال شما را می‌پذیرد اطمینان حاصل کنید، سلامت جسمی و روانی و سوابق تحصیلی مربیان را بررسی کنید. به فرزندانتان آموزش دهید تا هرگونه خشونت را به شما اطلاع دهند.یکی  بهترین راهها برای اینکه از رفتار مربیان با بچه هایتان با خبر شوید این است که با فرزند خود «مهد کودک بازی» کنید. شما نقش کودکتان را بازی کنید و از او بخواهید نقش مربی خود را بازی کند. از این طریق می توانید نقش تک تک مربیها را به کودکتان بدهید و از وضعیت رفتار آنها با کودکتان باخبر شوید. حتی کودکان بین یک و نیم تا دو ساله هم می توانند از این طریق و با اشاراتی شما را متوجه قضایا بکنند.

هرگونه شکایت یا کبودی یا آثار خشونت فرزندتان را تا انتها و اشد مجازات پیگیری کنید. یادتان باشد که پیگیری تک تک ما به حذف خشونت از جامعه منجر خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

وقتی تصمیم به ازدواج می گیرید تفاوتهای فرهنگی را در نظر داشته باشید. تفاوت فرهنگی طیف وسیعی را در بر می گیرد و افراد آن را از دیدگاه خود تعریف می کنند. تفاوت فرهنگی در مذهبی و غیر مذهبی بودن خلاصه نمی شود. دو آدم با دو فرهنگ متفاوت تصور و رویای متفاوتی از زندگی در ذهن دارند. پس در آشناییهای اولیه حتما به این موضوعها بپردازید. مثلا از چه تفریحاتی خوشتان می آید؟. دوست دارید اوقات فراغت خود را چطور بگذارند؟ تصور شما از ابراز علاقه همسرتان چگونه است؟ نظرتان در مورد مهمانیهای خانوادگی چیست؟ اگر اختلافی بین شما و خانواده تان و یا خانواده همسرتان پیش بیاید انتظار دارید همسر شما چه عکس العملی نشان دهد؟ غذاهای مورد علاقه، مکانهای مورد علاقه و در عین حال نظرتان نسبت به فرهنگ و پول و کسب در آمد و قرض و وام و حتی ربا و پس انداز و نحوه پس انداز کردن و مدیریت خانه و  ...

بارها و بارها دیده ام که دو نفر پس از یک سال نامزدی به محض اینکه ازدواج رسمی صورت می گیرد طی دو سه ماه کارشان به طلاق می کشد. وقتی موضوع را واکاوی می کنیم متوجه تفاوتهای فرهنگی زیادی می شویم که تحمل همدیگر را برایشان غیر ممکن می کند. وقتی از آنها در مورد یکسالی که گذراندند می پرسیم متوجه می شویم که در مورد هیچ موضوعی حرف نزده اند. فقط خوش گذرانده اند و در مورد مسائل فلسفی مثل نظریات نیچه و هابز صحبت کرده اند!!!! حتی از رویکرد سیاسی همدیگر هم خبر ندارند! یا برخی موارد را متوجه شده اند و با این فکر که تغییر می کند زندگی را شروع کرده اند.

پسری را می شناسم که بعد از دوسال زندگی زناشوییش به متارکه کشید. وقتی با او صحبت می کردم متوجه شدم که از فرهنگی کاملا غیر مذهبی برخوردار است و چون در بین اطرافیان دختران کمتر مقید را دیده بوده تصمیم گرفته از یک خانواده مذهبی دختری را به زنی انتخاب کند. بعد دیده این خوب است که مثلا دختر خانم به خیلی از مسائل ارتباطی و ... پایبند است ولی این خوب نیست که مثلا وقتی برادرش دستش را دراز می کند برای دست دادن عروس خانم دستش را پس بکشد و یا جلوی برادرش چادر سر کند. در واقع این آقا موزی می خواست که مزه پرتقال بدهد. یا مثلا خانم فکر می کرد می تواند این مردی که دائم در همه چیز آزاد بوده مقید و نماز خوان کند. نمی شود تفاوتهای فرهنگی را تغییر داد. گاه مجبور می شوید تا آخر عمرتان در حال آموزش باشید و این از حوصله یک زندگی ایده آل خارج است. لطفا در اولین جلسات آشنایی کاغذ و قلم بردارید و یک تصویر کامل با جزئیات و ریزه کاریها از زندگی آینده تان ترسیم کنید گویی که دارید یک رمان می نویسید.می توانید مباحث را به چند دسته تقسیم کنید. مثلا غذاها، تفریحات و اوقات فراغت، زمانهایی که خانه هستید، کار و شغل، موارد ارتباطی با خانواده و دوستان و ..... از طرف مقابلتان هم بخواهید این کار را بکند. بعد تشابهات و تفاوتها را بررسی کنید. اگر بتوانید 40 درصد و بالاتر تشابه بیابید عالیست و می توان امیدوار بود که بقیه موارد با خودتان کنار بیایید نه اینکه طرف را تغییر دهید. در دوران آشنایی و انتخاب سعی کنید به اتفاق خانواده های همدیگر یکی دو مسافرت بروید و حداقل 18 تا 24 ساعت را به اتفاق خانواده ها یکسره با هم بگذرانید. اینگونه از وضعیت اتوکشیده اول خارج می شوید و می توانید همدیگر را بهتر بشناسید و یا اگر دارویی مصرف می شود و یا تغییر حالات مختلف و ... را مشاهده کنید. مثلا برخی از افراد هنگام گرسنگی بی منطق و عصبی می شوند و یا وقتی خوابشان می آید بد اخلاق می شوند و .... که ممکن است این برای شما اصلا قابل تحمل نباشد. حداقل در اینگونه موارد کاملا متوجه قضیه می شوید و یا اگر اخلاق خاصی دارند در طولانی مدت معلوم می شود.

در پایان لازم است که توصیه اکید کنم که قبل از ازدواج مشاوره های پیش از ازدواج را جدی بگیرید و چند جلسه درا ین مشاوره ها شرکت کرده و به توصیه های مشاوران محترم  دقت ویژه فرموده و عمل کنید. به امید روزهای شاد و پایه گذاری زندگیهای موفق و بادوام.

این نوشته تقدیم به دو دانشجوی عزیزم است که این روزها در شرف ازدواج هستند و خواهان پیشنهاداتی از طرف بنده بودند تا بتوانند تصمیم درستی بگیرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  | 

دو سالی می شد که سر هر کلاسی و یا هرجا که بحث تعدد زوجات مطرح می شد بنده با دلیل و مدرک آماری و ... توضیح می دادم که این آمار مازاد دختران غلو آمیز است و قابل اتکا نیست و در واقع ما برای پسرانمان دچار مضیقه ازدواج هستیم. بالاخره مدیرکل جمعیت و آمار سازمان ثبت احوال هم صدایش در آمد و صحت گفته های بنده را تایید کردند. لطفا به گزارشی که در ذیل بی کم و کاست از سایت تبیان برداشته شده توجه فرمایید و از خانم سپیده اماده که این گزارش را نوشتند با اینکه ایشان را ندیده و نمی شناسم صمیمانه سپاسگزارم.

گذشت آن سالهایی که پسرها با بهانه اینکه تعداد دخترهای در سن ازدواج بسیار بیشتر از تعداد آنها است، دست خود را برای انتخاب هر دختری به عنوان همسر باز می دانستند و حتی با ارائه آمارهای مبالغه آمیز، سعی در دو برابر جلوه دادن دخترها به نسبت پسرها داشتند!


به گفته مدیرکل جمعیت و آمار سازمان ثبت احوال با افزایش تعداد پسران مجرد به نسبت دختران از امسال، تا سال 97 ، تعداد پسران مجرد، 2 میلیون بیشتر از تعداد دختران مجرد خواهد شد!

تجرد، زن، مجردی

به گزارش «تبیان » سالهای سال است که ماجرای بالا بودن تعداد دختران مجرد در سن ازدواج به نسبت پسرهای مجرد در این سن، سوژه بحث های اجتماعی بسیاری شده است و برخی این تفاوت را با رقم های دروغین و غلو آمیز همراه می کردند تا به قول معروف از آب گل آلوده ماهی گرفته و بیشتر بودن دخترها به نسبت پسرهای در سن ازدواج را بهانه ای برای رواج ازدواج های مجدد و فروپاشیدن بنیان خانواده قرار دهند. غافل از اینکه با تغییرات موالید این روزها دیگر خبری از داستان بیشتر بودن دخترها به نسبت پسرها نیست و از امسال به بعد با کاهش دخترهای در سن ازدواج به نسبت پسرهای در این سن هر سال که می گذرد، دخترهای در سن ازدواج کمتر و کمتر می شوند تا جایی که تا سال 97، به ازای 2 میلیون پسر، دختری برای ازدواج کردن وجود ندارد.

تغییرات جمعیتی از نوع دهه شصت!

در سالهای اواخر دهه 50 و سالهای دهه 60 ، نمودارهای زاد و ولد تغییراتی گسترده ای را به خود دید و بر این اساس نرخ زاد و ولد به نسبت سالهای پیش از آن با رشد چشم گیری رو برو شد تا آنجایی که نمودار سینوسی موالید در این سالها نقطه ماکسیمم را نشان داد. در نهایت موالید این سالها در سالهای دهه هشتاد به عرصه دانشگاه و اشتغال و ازدواج رسیدند اما مسئله ای که در این میان مطرح می شد، این بود که دختران متولد سالهای پایانی دهه پنجاه و سالهای ابتدایی دهه شصت اگر می خواستند به قرار گذشته با پسرانی که چهار تا پنج سال از آنها بزرگتر هستند، ازدواج کنند آن وقت با آن نسل از پسرهایی روبرو می شدند که پیش از افزایش موالید پا به هستی گذاشته بودند این در حالی بود که  پسرانی دهه پنجاهی ، کفاف ازدواج با دختران دهه شصتی را نمی دانند و همه حرف و حدیث های زیاد بودن دخترها و پسرها از همین حساب ساده، حاصل شد!

با توجه به اینکه آمارها بیانگر افزایش تعداد پسران مجرد نسبت به دختران است یکی از راه‌حل‌هایی که برای رهایی از این مشکل پیشنهاد شده، ترویج الگوی همسن‌گزینی در ازدواج است

وقتی ترکیب سنی تغییر می کند

سالها از پی هم گذشت و با گذار از دهه شصت، نمودار سینوسی موالید از نقطه ماکسیمم به سمت پایین سر کج کرد و هرچه که می گذشت تعداد زاد و ولدهای کمتر می شد. سه سال پیش و در سال90، شهلا کاظمی پور با اشاره به اینکه مشکل ازدواج تنها برای دختران متولد شصت است اعلام کرده بود که از نظر تناسب تعداد دختران و پسران به یک نسبت است اما اگر اختلاف سن بین زوجین هنگام ازدواج را درنظر بگیریم به این نتیجه خواهیم رسید که تعداد دختران در سن ازدواج بیشتر از تعداد پسران است. وی تاکید کرده بود که تفاوت سنی ازدواج در کشور 5 سال بوده است یعنی به‌طور معمول سن مردان 5سال بیشتر از زنان بود اما این اختلاف سن کم‌کم تغییر کرد و تعداد دختران مجرد به 400هزار نفر در سال 90کاهش یافت و تغییر الگوی رفتاری در همسر‌گزینی سبب کاهش فاصله سنی بین زوجین به هنگام ازدواج شد. ‌این تغییر چنان معنادار بود که علی‌اکبر محزون اعلام کرده است که با ورود جمعیت کشور به میانسالی، با توجه به اختلاف پنج‌ساله سن زوج و زوجه که در بسیاری از ازدواج‌ها رعایت می‌شود، به مرور اختلاف آمار جمعیتی بین زنان‌ و مردان پدیدار می‌شود و اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، تا سال 97تعداد مردان در سن ازدواج (20تا 34ساله) حدود 2میلیون نفر بیش از زنان در سن ازدواج (15تا 29ساله) خواهد شد.

تجرد، ازدواج، زن و مرد

مشکل نبود همسر برای 2 میلیون پسر جوان مجرد!

با توجه به اینکه آمارها بیانگر افزایش تعداد پسران مجرد نسبت به دختران است یکی از راه‌حل‌هایی که برای رهایی از این مشکل پیشنهاد شده، ترویج الگوی همسن‌گزینی در ازدواج است. محزون در این‌باره گفته که با ترویج همسن‌‌گزینی میان جوانان، آمار زنان و مردان در آستانه ازدواج به تعادل می‌رسد و پدیده‌هایی همچون پیشی‌گرفتن ‌آمار مردان در آستانه ازدواج بر زنان، مهار می‌شود. اگر چه ساخت و رواج الگوهای رفتاری در جامعه ناشی از تحولات، رخدادها و حوادثی است که مردم کشور پشت سر می‌گذارند؛ باید دید که آیا این روش از سوی دختران و پسران مورد قبول واقع می‌شود یا نه؟ درصورتی که همسن‌گزینی رواج پیدا نکند ممکن است سال به سال به تعداد پسران مجردی که بختی برای پیداکردن همسر ندارند روزبه‌روز افزایش یابد.

خانواده و رسانه به یاری دو میلیون پسر مجرد بشتابند

بنابر آمارهای نگران کننده ثبت احوال در خصوص کمبود دختر در سن ازدواج در سالهای آتی و بی همسر ماندن 2 میلیون پسر جوان، تنها سیاست گذاری مسئولان کشور، مدیران رسانه ای و تدبیر خانواده ها است که می تواند حلقه گم شده این دو میلیون پسر مجرد جوان را پیدا کند. یکی از مهم ترین مسائل در این میان فرهنگ سازی برای ازدواج با نسبت سنی معکوس است به این معنی که تقابل جامعه و خانواده ها در برابر ازدواج هایی که در آنها زن از مرد بزرگتر تر است، از میان برود. از طرف دیگر مسئولان با سیاست گذاری در خصوص ترویج ازدواج های با تفاوت سنی معکوس میان دختران و پسران می توانند مسیر را برای برطرف شدن مشکل پسران جوان مرتفع کنند. علاوه بر این رسانه ها هم با پرداخت به مسئله هم سن گزینی و پس همچنین رابطه معکوس سن ازدواج زوجین می توانند، راه را برای افزایش ازدواج و حل مشکلات مجردها بگشایند.

سپیده اماده

بخش اجتماعی تبیان

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=277837


برچسب‌ها: جمعیت, تعدد زوجات, خیانت, صیغه, ازدواج مجدد
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط آهنگر سله بني  |